سینما و امکانِ بیدارشدن
نازگل صبوری
زمان تقریبی مطالعه:5 دقیقه
رخوت، برخلاف تصور رایج، نتیجهی فقدان رویداد نیست؛ نتیجهی فزونی رویدادهای بیاثر است. زندگی مدام در حال رخدادن است، اما هیچچیز در آن توقف ایجاد نمیکند. همهچیز ادامه پیدا میکند، بیآنکه پرسیده شود چرا. رخوت از همین «ادامهدادنِ بیسؤال» زاده میشود.
سینما درست در برابر این منطق میایستد.
فیلم، بهجای همراهی با جریان بیوقفهی زندگی روزمره، آن را مختل میکند. زمان را میبُرد، مکث میدهد، عقب میکشد یا بیرحمانه کش میدهد. کاری که نظام زندگی مدرن از ما دریغ کرده است: امکان ایستادن. تماشای فیلم، برخلاف تصور رایج، مصرف منفعل نیست؛ نوعی مقاومت است در برابر شتابی که از ما فقط عبور میخواهد، نه فهم.
رخوت زمانی عمیقتر میشود که زندگی، فقط به «کارکرد» تقلیل پیدا کند. بدن کار میکند، ذهن کار میکند، روابط کار میکنند؛ اما هیچچیز دیده نمیشود. سینما با اصرار وسواسگونهاش بر قاب، نور، سکوت و جزئیات، این منطق کارکردی را به چالش میکشد. چیزهایی را مهم میکند که زندگی روزمره آنها را زائد میداند: نگاهها، مکثها، بیتصمیمیها.
فیلمها ما را از این توهم بیرون میکشند که زندگی الزاماً باید معنادار، موفق یا منسجم باشد. برعکس، نشان میدهند که شکست، تعلیق، بلاتکلیفی و حتی ملال، بخش جداییناپذیر تجربهی انسانیاند. اما تفاوت در اینجاست: آنچه در زندگی روزمره ما را فرسوده میکند، در فیلم قابل دیدن میشود. و دیدن، نخستین شکل فاصلهگرفتن از فرسودگی است.
سینما وعدهی بهبود نمیدهد؛ بلکه توهم طبیعیبودنِ وضع موجود را افشا میکند. وقتی تماشاگر با زندگی دیگری مواجه میشود—حتی زندگیای تاریکتر یا بیرحمانهتر—زندگی خودش از حالت بدیهی خارج میشود. رخوت، دقیقاً از همین بدیهیبودن تغذیه میکند.
از سوی دیگر، فیلمها عرصهای برای تجربهی احساساتِ غیرمجاز فراهم میکنند. جامعه، احساسات را مدیریت میکند: چه زمانی ناراحت شو، چقدر خوشحال باش، تا کجا خشمگین شو. سینما این نظم را موقتاً تعلیق میکند. تماشاگر اجازه دارد بیدلیل گریه کند، از ضدقهرمان همدلی بگیرد یا با پایانی حلنشده کنار بیاید. این آزادی، نه تفریحی است و نه درمانی؛ بلکه شکلی از بازپسگیری تجربهی انسانی است.
رخوت، بیش از آنکه خستگی باشد، فراموشیِ امکان است. فیلمها امکان را زنده نگه میدارند؛ نه بهمعنای امیدهای بزرگ، بلکه بهمعنای امکان دیدنِ جهان بهشکلی دیگر. همین تغییر زاویهی دید، زندگی را از حالت اجبار خارج میکند.
نکتهی اساسی این است که سینما تنها وقتی چنین نقشی ایفا میکند که خود به کالای صرف تبدیل نشده باشد. همانطور که زندگی میتواند در رخوت فروبرود، سینما هم میتواند به ادامهی همان رخوت بدل شود: تصویرهایی سریع، احساسهایی از پیشمصرفشده و روایتهایی که پیشاپیش نتیجه را تحمیل میکنند. در اینجا، فیلم نه وقفه، بلکه ادامهی همان بیوقفگی است. بنابراین مسئله، صرفِ دیدنِ فیلم نیست، بلکه نحوهی دیدن است.
تماشای جدی فیلم، نوعی تمرینِ توجه است؛ توجهی که در زندگی روزمره مدام سرکوب میشود. وقتی تماشاگر حاضر است به یک سکوت طولانی، یک قاب خالی یا یک پایان ناتمام تن بدهد، درواقع در برابر منطق بهرهوری مقاومت میکند. این مقاومت کوچک، اما معنادار است؛ چون رخوت دقیقاً در جایی شکل میگیرد که توجه از زندگی پس گرفته میشود.
در نهایت، سینما نه جایگزین زندگی است و نه پناهگاه آن. نقش آن، اگر نقشی داشته باشد، این است که زندگی را دوباره مسئلهمند کند. و تا زمانی که زندگی مسئله است—نه بدیهی، نه مصرفشده و نه کاملاً توضیحدادهشده—رخوت، هرچقدر هم گسترده، کامل نخواهد شد.
افزون بر این، سینما با خود نوعی بیقراری میآورد؛ بیقراریای که برخلاف اضطراب روزمره، فلجکننده نیست. تماشاگر پس از یک فیلم جدی، الزاماً آرامتر یا خوشحالتر نمیشود، اما اغلب ناآرامتر است؛ و همین ناآرامی، نشانهی زندهبودن است. رخوت، وضعیتِ رضایت نیست؛ وضعیتِ بیواکنشی است. فیلم، حتی وقتی پاسخی نمیدهد، واکنش ایجاد میکند و این واکنش، زندگی را از حالت خنثی بیرون میکشد.
سینما همچنین شکلی از فاصلهی انتقادی فراهم میکند؛ فاصلهای که در زندگی روزمره بهندرت ممکن است. ما در زندگی خودمان بیش از حد درگیر هستیم تا بتوانیم ببینیم. فیلم، با قرار دادن ما در موقعیت تماشاگر، امکان نگاهکردن بدون مداخلهی مستقیم را میدهد. این فاصله، نه بیتفاوتی، بلکه شرط فهم است. رخوت، اغلب از ناتوانی در فاصلهگرفتن از خود و جهان ناشی میشود.
و شاید مهمتر از همه، سینما ما را با این واقعیت ناراحتکننده روبهرو میکند که زندگی قرار نیست همیشه قابلحل باشد. پایانهای باز، روایتهای ناقص و شخصیتهای حلنشده، برخلاف انتظار رایج، نقص نیستند؛ بلکه یادآوریاند. یادآوری اینکه زندگی هم چنین است. پذیرش این ناتمامی، بهطرزی paradoxical، از شدت رخوت میکاهد؛ چون انسان را از انتظارِ دائمی برای جمعبندی و نتیجه رها میکند.
در جهانی که تصویر همهجا حاضر است، سینما تنها زمانی معنا دارد که علیه ابتذالِ تصویر بایستد. تفاوت فیلم با انبوه تصاویر روزمره در این است که از ما زمان میگیرد، نه فقط نگاه. رخوت، دقیقاً در همین مصرفِ بیوقفهی تصویر شکل میگیرد؛ جایی که دیدن جای تجربهکردن را میگیرد. فیلمی که تماشاگر را وادار میکند بماند، صبر کند و حتی حوصلهاش سر برود، درواقع در حال بازآموزیِ رابطهی ما با زمان است.
به همین دلیل، سینما نه هنرِ فرار است و نه نسخهای برای تسکین. کارکرد اصلیاش این است که زندگی را دوباره «ناآرام» کند؛ ناآرامیای که از آگاهی میآید، نه از اضطراب. تا زمانی که چیزی در زندگی ما را ناآرام میکند، هنوز چیزی برای فکرکردن، دیدن و پرسیدن وجود دارد. و شاید همین کافی باشد: نه برای بهترشدن زندگی، بلکه برای آنکه کاملاً بیحس نشود.
مطالب زیر را حتما بخوانید:
تمامی اطلاعات شما نزد ما با بسیار بالا محفوظ خواهد بود.
مزایای عضویت در سیگما:
- ● دسترسی به فایل های دانلودی
- ● اعتبار هدیه به ارزش 50 هزار تومان
- ● دسترسی آسان به آپدیت محصولات
- ● دریافت پشتیبانی برای محصولات
- ● بهره مندی از تخفیف های ویژه کاربران
نوشتههای تازه
آخرین دیدگاهها
- مدی در من جای مردگان بسیاری زیستهام – نازگل صبوری
- آدم بزرگا مشغول صبحتن: درمورد آلبوم The new abnormal از the Strokes - از هنر در آلبوم Luck and Strange از دیوید گیلمور + شنیدن تمام آلبوم
- نقد انیمیشن inside out (2) - از هنر در نقد سریال Bojack.Horseman
- درمورد تد هیوز; همسر سیلویا پلات - از هنر در کلماتی درمورد سیلوی پلات و دیوانگی
دسته بندی مطالب
- ادبیات (9)
- دستهبندی نشده (2)
- سینما (44)
- موسیقی (4)
- نقاشی (12)

قوانین ارسال دیدگاه در سایت