نقد فیلم Anemone

دسته بندی :سینما 2 نوامبر 2025 نازگل صبوری

زمان تقریبی مطالعه:6 دقیقه

نقد فیلم Anemone

دنیل دی‌لوئیس، اسطوره‌ی بی‌بدیل سینما، پس از هشت سال سکوت و کناره‌گیری از بازیگری، با “Anemone”، نخستین فیلم بلند پسرش رونان دی‌لوئیس، به سینما بازگشته است تا یکی از هیجان‌انگیز‌ترین بازگشت‌های سینمایی سال‌های اخیر را رقم بزند. از تریلر فیلم به‌نظر می‌‌رسید بازی دی‌لوئیس شباهت‌هایی به بازی‌ کنترل‌شده و درخشانش در فیلم “خون به پا خواهد شد” دارد. این عنصر جادویی و ستاره‌ی سینما، در کارنامه‌اش چنان با نقش‌هایش زیسته، که همواره ما را با انسانی نو و ناشناخته که میل ‌وفوری به کشف آن احساس می‌کنیم، مواجه کرده است؛ از دنیل پلِین‌ویو در خون به پا خواهد شد که عطش قدرت او را تا مرز نابودی خویش می‌کشاند، تا بیل قصاب‌ خون‌ریز و کاریزماتیک در دار و دسته‌های نیویورکی و سپس رینولدز وودکاک وسواسی و نازک‌طبع در رشته خیال که با سکوت و ظاهری آراسته، میل به کنترل مطلق را پنهان می‌کند. همکاری او با کارگردان‌های بزرگی چون پل توماس اندرسون، مارتین اسکورسیزی، جیم شریدان، استیون اسپیلبرگ و مایکل مان، نه‌تنها لحظه‌هایی ماندگار در تاریخ بازیگری خلق کرد، بلکه هرکدام از این فیلمسازان بُعدی تازه از نبوغ او را آشکار ساختند؛ شریدان او را در رنج و مقاومت انسانی آزمود، اسکورسیزی در هیاهوی خشونت و جاه‌طلبی شهری رها کرد، اسپیلبرگ او را در آرامش و وقار تاریخی لینکلن مجسم ساخت، و اندرسون با دقتی وسواس‌گونه، لایه‌به‌لایه جنون و فروپاشی درونی‌اش را هدایت کرد. هر کدام از این همکاری‌ها به نمایش متفاوتی از او انجامید و آنچه این مسیر را استثنایی می‌کند، هدایت درخشان کارگردانانی است که به جای کنترل این انرژی، مسیر ظهورش را هموار کردند؛ تا ما نه شاهد بازی، که ناظر زیستنِ دوباره‌ی یک انسان بر پرده باشیم.
دی‌لوئیس بازگشته است و سوال اصلی اینجاست: چه می‌شود که حتی بازیگری با چنین شکوه و صلابتی، بازیگری که هر حضورش به خودی خود می‌تواند وزن و معنا به فیلمی ببخشد، در نجات اثری ناتوان می‌ماند؟ چگونه ممکن است مردی که بارها با یک نگاه، با مکثی کوتاه یا انفجار ناگهانیِ احساس، جهان درون شخصیت را عریان کرده است، این‌بار در میانه‌ی تصاویری چشم‌نواز و سکوت‌های طولانی، تنها بماند؟
شاید پاسخ در خود “Anemone” نهفته باشد؛ فیلمی که بیش از آن‌که بستر درخشیدن دوباره‌ی دی‌لوئیس باشد، به صحنه‌ای برای آزمودن نگاه پسرش بدل شده است. جایی که کارگردانی خام، فیلمنامه‌ای پرزائد و نگاهی بیش‌از‌حد خودآگاه به زیبایی بصری، چنان بر بازی و درام، سنگینی می‌کند که حتی نبوغ دی‌لوئیس نیز نمی‌تواند تمام شکاف‌هایش را پُر کند.

فیلم در شمال انگلستان روایت می‌شود؛ جایی که سال‌ها پس از فروکش‌کردن درگیری‌های خونین ایرلند شمالی، آثار زخم‌های التیام نیافته‌ای، هنوز بر تن و روان یک خانواده باقی مانده است. رِی با بازی “دنیل دی‌لوئیس”، سرباز سابقی‌ست که سال‌ها پیش همسر باردارش را رها کرده و ناپدید شده است، و حالا برادرش جم با بازی “شان بین”، تصمیم می‌گیرد او را پیدا کند و به خانه بازگرداند. با رسیدن جم به کلبه‌ی رِی، داستان در حقیقت آغاز می‌شود و دلایل انزوای خودخواسته‌ی رِی به تدریج آشکار می‌گردد. روایت فیلم بر اساس رابطه‌ی این دو برادر، گذشته، و زخم‌هایی که از پدر متوجه پسر شده است شکل می‌گیرد.


از همان نماهای ابتدایی، وقتی جِم در خانه‌اش دعا می‌خواند، نشانه‌هایی از زمینه‌ی مذهبی در او دیده می‌شود، اما فیلم هرگز به این وجه از شخصیت او بازنمی‌گردد و در حد یک نشانه‌ی سطحی باقی می‌ماند و چه‌بسا در ادامه‌ی فیلم کاملا فراموش می‌شود. همین سطحی‌نگری در پرداخت سایر اعضای خانواده نیز تکرار می‌شود. نِسا با بازی “سامانتا مورتون”، همسر رِی، به جای آن‌که درام را از زاویه‌ی دیگری غنی کند، تنها در حد یک حاملِ حقیقت ظاهر می‌شود؛ زنی که در گفت‌وگویی گذرا، واقعیتی درباره‌ی گذشته‌ی شوهرش را برای پسرشان آشکار می‌کند. با این‌حال، این افشاگری نه از دلِ تنش و احساسات برآمده، نه نشانه‌ای از خشم یا دلسوزی در خود دارد. ما نمی‌دانیم او هنوز از رِی خشمگین است یا تنها در تلاش است پسرش را از اضطراب رها کند. صحنه‌ای که می‌توانست به یکی از نقاط احساسی فیلم بدل شود، به‌دلیل دیالوگ‌های تخت و اجرای بی‌حس، که از ضعف در پرداخت روانی و درونی شخصیت‌ها ناشی می‌شود، از تاثیر تهی می‌ماند.

برایان، پسر خانواده، که زخم‌ خورده‌ی گذشته‌ی پدر است، قرار است محور رابطه‌ی پدر و پسر و نیروی محرک داستان باشد، اما روایت اجازه‌ی شناخت او را به مخاطب نمی‌دهد. جز آثار زخم روی مشت‌هایش، هیچ نشانه‌ی جدی‌ای از رنج درونی یا گذشته‌اش وجود ندارد و در نتیجه مخاطب تنها متوجه “رفتار” برایان می‌شود تا “دلیل” آن رفتار. 

با ورود دی‌لوئیس به قاب شقایق، به گونه‌ی کاملا واضحی، بار فیلم بر شانه‌های او گذاشته می‌شود

ری مردی‌ست با نگاهی سرکوب‌شده و بدنی خشکیده که در حرکاتش نوعی ریاضت نهفته است. در طول مونولوگی هفده‌دقیقه‌ای، بی‌وقفه و بدون کات، دی‌لوئیس تماشاگر را میخکوب می‌کند؛ لحظه‌ای که اگر هر بازیگر دیگری اجرا می‌کرد، شاید خسته‌کننده می‌شد، اما او آن را بدل به نقطه‌ی عطف فیلم می‌کند. با این‌ حال، ریشه‌ی دردی که او را به این فروپاشی رسانده، افشای تعارض میان دین و خشونت در قالب تعرض دوران کودکی توسط چهره‌ای مذهبی، بیش از حد تکراری است. این مضمون را بارها در سینما دیده‌ایم، و در اینجا نیز آن‌قدر عمق ندارد که چنین خشم و فروپاشی عظیمی را توجیه کند؛ نه آنگونه که دی‌لوئیس در به تصویر کشیدنش درخشان عمل می‌کند. اگر بخواهم صادقانه بگویم، در این سکانس تنها همان قدرت همیشگی این اعجوبه‌ی پیر، مرا میخکوب کرد نه آنچه می‌گفت و آنچه در گذشته‌اش رخ داده بود.
مسئله‌ی دیگر، سادگی بیش از حد بازگشت رِی است. مردی که سال‌ها در انزوا زیسته، چگونه با یک درخواست ساده‌ی برادرش به خانه بازمی‌گردد؟ اگر جم می‌دانسته ری کجاست، چرا پیش از این به دنبالش نرفته است؟ یا اگر نمی‌دانسته، چرا پیدا کردنش آن ‌قدر آسان جلوه می‌کند؟ این خلا منطقی باعث می‌شود تصمیمِ مرکزی فیلم که بازگشت رِی است، بی‌رمق و ساختگی به‌نظر برسد. حتی اگر انگیزه‌ی بازگشت، پسر باشد، فیلم چیزی به ما نمی‌دهد که باور کنیم برایان می‌تواند چنین تاثیری بر پدر بگذارد. شخصیت او آن‌قدر منفعل است که گاهی یادآور والتر جونیورِ برکینگ بد می‌شود؛ تنها حضور دارد، بدون هیچ اثرگذاری.
“شان بین”، که با نِد استارک یا بورومیر نشان داده بود چطور می‌تواند صلابت و شکنندگی را هم‌زمان بازی کند، این‌بار تقریبا حذف شده است. تمام فیلم روی دوش دی‌لوئیس می‌چرخد و بین، مانند تماشاگر، تنها نظاره‌گر اوست. دیالوگ‌هایی که میان جم و رِی برقرار می‌شوند، بسیار اندک، سطحی و پراکنده‌اند و مونولوگ‌های پیاپی دی‌لوئیس، با همه‌ی شکوهشان، فضای تنفس باقی نمی‌گذارند. تا جایی که گاهی احساس می‌شود رُنان دی‌لوئیس برای موفقیت اثرش تنها به حضور پدرش اندیشیده است. از سوی دیگر، رُنان با پس‌زمینه‌ی هنری‌اش در نقاشی، نگاه بصری چشم‌نوازی دارد. فیلم‌برداری بن فوردزمن در نماهای جنگل، آسمان ابری و رنگ‌های اشباع‌شده‌ی سبز و آبی، یادآور نقاشی‌هایی با بافت غلیظ و اندوهگین است. اما این قاب‌ها، هرچند زیبا، گاه در روایت جایی ندارند. فیلم گویی از تکه‌پلان‌هایی تشکیل شده که به هم نچسبیده‌اند. همان‌طور که منتقد نیویورک تایمز اشاره کرده است، لحظات سورئالیستی فیلم، از جمله موجود درخشان با چهره‌ی انسانی و بدنی خمیده، یا ماهی غول‌پیکری که در رودخانه شناور است، نه به درک واقعیت می‌افزایند و نه آن را می‌شکافند؛ تنها حواس تماشاگر را از خط اصلی داستان منحرف می‌کنند.

در نهایت، Anemone، فیلمی‌ست که با نبوغ بازیگرش آغاز می‌شود و با کاستی‌های نویسندگی و کارگردانی متزلزل می‌گردد. فیلم بیش از آن‌که درباره‌ی التیام باشد، درباره‌ی نمایش زخم‌هاست. احساسات در آن فوران می‌کنند اما به سرانجام نمی‌رسند. این مسئله کشنده نیست، اما وقتی سکوت‌ها و مکث‌های ابتدایی جای خود را به فوران‌های عاطفی ناگهانی، اعتراف‌های دردناک و کلیشه‌های مرسوم درام خانوادگی می‌دهند، فیلم وارد فضایی آشنا و پیش‌بینی‌پذیر می‌شود. به نظر می‌رسد کارگردان هنوز به این نکته واقف نشده که بازیگری در سطح دی‌لوئیس خود حامل راز و پیچیدگی‌ست و نیازی به رمزپردازی یا تزریق تمثیل‌های اضافی ندارد. دی‌لوئیس مثل همیشه خیره‌کننده است، حتی وقتی فیلمنامه زیر پایش می‌لرزد، شاید اگر قدرت بی‌حد و حصر او نبود، ضعف‌های فیلمنامه تا این حد نمایان نمی‌شد‌.
تماشای او در این اثر پس از هشت سال بسیار لذت‌بخش است؛ بیش از هر چیز یادآور فقدانی‌ست که در سینما احساس می‌کردیم. مردی که می‌خواهد دوباره زنده باشد، اما جهان اطرافش هنوز خواب است. این تضاد، لذت تماشای او را همزمان با احساس کمبود روایت برای بیننده رقم می‌زند؛ تجربه‌ای که هم شور و شوق بازگشت یک اسطوره را دارد و هم تلخی داستان ناتمام فیلم را. Anemone را به احترام و افتخار بازگشت ستاره‌اش تماشا کنید و هر آنچه کاستی در شخصیت‌پردازی و روایت هست را تنها به حضور این افسانه ببخشید

نازگل صبوری
نازگل صبوری

مطالب زیر را حتما بخوانید:

قوانین ارسال دیدگاه در سایت

  • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لینک کوتاه: