۵. موسیقی: جایی که فیلم نَفَس میگیرد
جانی گرینوود با اندرسون یک زوج سینمایی واقعی هستند. موسیقیهای گرینوود در فیلمهای PTA فقط همراه تصویر نیستند؛ تصویر را هدایت میکنند.
در There Will Be Blood موسیقی تبدیل به «ذهنیت زمین» شده. هر بار که نفت بیرون میزند، موسیقی مثل زوزهٔ یک حیوان کهنسال به گوش میرسد.
در The Master موسیقی حالت شناور و بیمرکز دارد—انگار ذهن فردی کوئل را میشنوی.
فکت عجیب:
اندرسون به گرینوود گفته بود: «برای The Master موسیقیای بساز که انگار از دریاچهٔ خواب کسی آمده.» نتیجه همان موسیقی مرموز و بیوزنی شد که انگار درون آب ضبط شده.
۶. جهانسازی: واقعیتی که آنقدر دقیق است که از واقعیت واقعیتر میشود
اندِرسون هیچوقت جهان نمیسازد؛ جهان را دوباره کشف میکند.
در فیلمهایش، هر پنجره، هر آفتابه، هر دکمهٔ پیراهن شخصیتها تاریخ دارد.
در Phantom Thread تمام لباسها واقعاً دوخته شدند. حتی نخها قدیمی بودند تا حس اصالت منتقل شود.
در Inherent Vice حس میکنی هوای لُسآنجلس چسبناک است. این فقط طراحی صحنه نیست؛ اندرسون اصرار داشت نور، هوا و غبارِ واقعی همان دوره را احضار کنند، نه فقط بازسازی.
فکت عجیب:
در Boogie Nights، دستگیرهٔ درِ خانهٔ جک هورنر را عمداً پنج بار عوض کردند تا «حس گذر زمان» در خانه لمس شود.
۷. تم بزرگ: رستگاریِ غیرممکن اما خواستنی
در دل همهٔ فیلمها یک تم مرکزی هست:
آدمهایی که دنبال رستگاریاند، اما نمیدانند رستگاری چیست.
آنها دنبال یک پدر، یک معنا، یک عشق، یک قدرت، یا حتی یک دشمن میگردند تا خودشان را در آن تعریف کنند.
دنیل پلینویو دنبال پدر شدن نیست—میخواهد کسی باشد که قدرتش قابل سنجش باشد.
فردی کوئل دنبال ایمان نیست—دنبال جاییست که خودش برای چند لحظه «کسی باشد.»
بَری ایگن دنبال عشق نیست—دنبال چیزیست که خشونت درونیاش را آرام کند.
جهان اندرسون جهانی است که در آن انسان از خودش زخمیتر است.
۸. فروپاشی پشتِ شکوه: وسواس PTA به تنش قدرت
در تمام فیلمهای PTA یک رابطهٔ قدرت وجود دارد:
استاد/شاگرد، پدر/پسر، رهبر/مرید، کنترلگر/تسلیمشونده.
اما چیزی که دیوانهکننده است این است که قدرت همیشه پوششی برای آسیب است. هرکس اقتدار بیشتری دارد، زخمهایش عمیقتر است.
فکت عجیب و کمتر گفتهشده:
در The Master، لانکستر داد به فردی میگوید: «تو مرد آزاد هستی»، اما اندرسون گفته این دیالوگ در اصل «یک جمله کاملاً دروغ است»؛ داد خودش از همه کمتر آزاد است.
۹. خشونت و عشق: دو سر یک ارهٔ تیز
در سینمای PTA خشونت و عشق دو نیروی جدا نیستند؛ در تار و پود هم تنیدهاند.
بَری ایگن وقتی عاشق میشود، آرام میگیرد و درست در همان لحظه میتواند دست به خشونت بزند.
دنیل پلینویو وقتی پسرش را بغل میکند، چنان خشمی در چهره دارد که انگار دارد خودش را کنترل میکند تا خفهاش نکند.
این همان «منطق اندرسونی» است:
فرسودگیِ روح به شکل زیباییشناختی نمایش داده میشود.
۱۰. جمعبندی: چرا سینمای PTA یک آیین است، نه فقط یک سبک؟
چون او جهان را مثل یک نویسنده میسازد، مثل یک شاعر قاب میگیرد، مثل یک روانکاو به آدمها نگاه میکند، و مثل یک مورخ به زمان احترام میگذارد.
اما مهمتر از همه:
فیلمهایش مثل موجودات زندهاند—میتوانی ببینی چگونه نفس میکشند، میلرزند، میترسند و گاهی تو را زخمی میکنند.
سینمای پل توماس اندرسون جاییست که در آن انسان با همهٔ زخمها، وسواسها، آرزوها و شکستهایش روی پرده ظاهر میشود. و اگر عاشق این جهان باشی، دیگر هیچچیز مثل قبل برایت عادی نخواهد بود.

قوانین ارسال دیدگاه در سایت